اباذری و کچوییان: لاکاتوش در برابر کوهن؟
چندی پیش جمع زیادی از دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در سالن ابن خلدون این دانشکده شاهد مناظره دو تن از اساتید جامعه شناسی این دانشکده،یعنی دکتر اباذری و دکتر کچوییان، در مورد ایده «مرگ جامعه شناسی» بودند. این ایده چالش برانگیز عنوان یکی از سخنرانیهای کچوییان در دانشگاه علامه طباطبایی بود که به بیان وی «این عنوان را بچه های بسیج دانشجویی برای برنامه خود انتخاب کرده بودند و البته من اشکالی در این عنوان نمیبینم». آن مناظره البته با ترک جلسه از سوی کچوییان در اعتراض به نحوه بحث اباذری و «باطن خوانی های» او و ادامه ندادن دکتر اباذری به بحث خود، ناتمام ماند. اما مجله مهرنامه (دیماه 89) در ابتکار عملی جالب، این بحث را پی گرفته و ضمن چاپ کل مناظره اباذری-کچوییان، از طرفین بحث و تعدادی از اساتید جامعه شناسی دعوت کرده که در این بحث شرکت کنند. هر چند کچوییان دعوت این مجله را نپذیرفته، اما اباذری در مقاله مفصلی با عنوان «پاسخ ناگزیر» دو تا از مقاله های دکتر کچوییان را به روش نقدِ درون ماندگار (immanent critique) مورد بررسی قرار داده اند. هر چند بنا به گفته اباذری، وی در این مقاله کوشیده تنها «متن را وا دارد تا خود حقیقت خود را بگوید، حتی آن حقیقتی که نویسنده خود از آن بی خبر است»، اما اباذری کم از نیش و کنایه استفاده نکرده و کم در جهت «تخریب» دکتر کچوییان حرکت نکرده است! (و البته نقدهای تخریبگر اباذری مشهور است). با این وجود، نکات اساسی و مهمی در نقدهای اباذری بر کچوییان وجود دارد. من در اینجا قصد ندارم که این نقدها را برشمارم یا در مقام پاسخ بر این نقدها برآیم، چه اینکه معتقدم برخی از این نقدها به جد بر کچوییان وارد است و خیلی بجا و مناسب است که کچوییان در مقام پاسخ بر این نقدها برآید، چرا که این بحث می تواند سراغاز گفتگوهای مفید و سازنده در حوزه علوم اجتماعی در ایران باشد.
در اینجا تنها می خواهم به نکته ای اشاره کنم که می تواند پرتویی بر بحث اباذری- کچوییان بیندازد و آن نکته تفاوت موضع اباذری و کچوییان در حوزه فلسفه علم است:
بررسی موضع کچوییان در حوزه فلسفه علم نشان می دهد که او به نوعی توماس کوهنی است و در همین راستا حتی کوشیده با برجسته ساختن نظریه «کاریزما» وبر، خوانشی کوهنی از ماکس وبر ارائه دهد. کچوییان در کتاب در دست چاپ خود با عنوان «تاریخ و نظم»، آشکارا موضعی کوهنی در مورد ظهور ایده ها و نظریه ها در تاریخ دارد: «نه هر سئوالي در يك دوره تاريخي امكان طرح پيدا ميكند و نه هر پاسخ يا نظريهاي، در هر دوره اي، مقبول و معنادار تلقي ميشود. برخي سئوالها و پاسخها اساساً ناممكن، به معناي ناانديشيدني، هستند كه به ساحت آگاهي اهل علم آن زمانه نميآيند. برخي ديگر نيز كه انديشيدني يا ممكنالهضم و قابلتعقل براي اهل علمِ يك زمانة خاص هستند، در هر لحظهاي از اين تاريخ، امكان طرح پيدا نميكنند». در مقابل، اباذری در حوزه فلسفه علم موضعی لاکاتوشی دارد بطوریکه در کتاب «خرد جامعه شناسی» کوشیده خوانشی لاکاتوشی از ماکس وبر ارائه کند و نبرد «رب النوع های» وبر را به «برنامه های پژوهشی» لاکاتوش تبدیل کند. اباذری معتقد است «گفته های وبر پیش زمینه ای بر آرای پوپر و لاکاتوش در مورد فلسفه علم جدید است»
بنابراین، می توان مناظره اباذری -کچوییان را در متن و بستر آراء لاکاتوش و کوهن فهم کرد.
تا خود را به چيزي ندادي به كليت، آن چيز صعب و دشوار مي نمايد، چون خود را به كلي به چيزي دادي. ديگر دشواري نماند (مقالات شمس، دفتر اول/ص 85)