این روزها همچنان بحث در مورد اسلامی کردن علوم و تولید علوم اجتماعیِ اسلامی و بهنجارسازی دانشگاهها داغ است و وزارت علوم هم گویا عزم خود را جزم کرده که هر چه سریعتر دانشگاهها و علوم را اسلامی کند! اما از آنجا که هنوز تعریف ملموس و مشترکی از این مقولات وجود ندارد، این بار هم مثل گذشته اسلامی کردن دانشگاهها و علوم به اموری چون تفکیک جنسیتی دانشگاهها و حذف اساتید «مساله دار» و دستکاری صوری در برخی منابع درسی و احتمالا تولید چند کتاب کم مایه تقلیل داده شده است. در چند سال اخیر ایده ای در ارتباط با این موضوع مطرح شد و به نظر من اگر «روح» نهفته در این ایده خوب درک می شد و برخوردی صوری با آن صورت نمی گرفت[1]، احتمال داشت که سرآغاز خوبی در بحث اسلامی کردن دانشگاهها و علوم باشد؛ این ایده همان ایده «کرسی های آزاداندیشی» است. بعد از اینکه این ایده مطرح شد، بسیاری از مراکز و دستگاهها به تکاپو افتادند که آن را اجرایی کنند و حتی برخی به این فکر افتادند که مرکز یا مراکزی را برای پیگیری این ایده ایجاد کنند. اما من بر خلاف آنها اصلا اعتقادی ندارم که باید مرکز یا دستگاهی برای این کار ایجاد شود یا نهادها و مراکزی غیر از دانشگاهها – مثلا، خانه شهریاران شهرداری تهران! یا کانون اندیشه جوان یا ...- آن را پیگیری کنند. بلکه به جدّ معتقدم اگر چنین ایده ای بخواهد مؤثر و کارگشا باشد، باید در همین دانشگاهها و چارچوب موجود علم در کشور دنبال شود[2]. منظورم را روشن تر بیان کنم: اساسا علم خودش نوعی «آزاداندیشی» است و دانشگاهها اساسا بوجود آمده اند که «کرسی هایی» برای این امر باشند. بنابراین ما بیش از اینکه دنبال «ایجاد» کرسی های آزاداندیشی باشیم باید دنبال تقویت و رفع موانع دست و پاگیر برای کرسی های آزاداندیشی موجود- یعنی دانشگاهها- باشیم. برای این امر لازم است بدانیم که علم «میدان» یا «بازی»ای است که قواعد خاص خودش را دارد (همانگونه که مثلا میدان فوتبال قواعدی مشخص دارد) و هر گونه دخل و تصرف در قواعد این میدان یا تحمیل قواعدی اضافی بر آن مخلّ کارکرد این میدان خواهد بود؛ می توان تصور کرد که دو طرف بازی در میدان علم در ایران، «علم سکولار» و «علم دینی» هستند و بازیکنان هر یک از این دو طرف، یعنی اساتید و محققانی که در حیطه علم سکولار یا علم دینی کار می کنند، مطابق قواعد بازی به رقابت با هم می پردازند. بنابراین، تمام کسانی که بیرون از این میدان هستند، از جمله سیاستمداران، باید به قواعد آن احترام بگذارند و به خود اجازه ندهند در این میدان دخالت کنند. اما به نظر من یک استثنای کلیدی می توان در اینجا در نظر گرفت و آن این که از آنجا که یک دولت اسلامی در کشور برپاست، این دولت به عنوان یکی از کارویژه های خود می تواند با احترام به قواعد میدان علم- بر این شرط تأکید می کنم- به شیوه های مختلف از «علم دینی» و کنشگران این حیطه حمایت کند[3]؛ مثلا از طرحهای پژوهشی اصیلی که در حیطه «علوم دینی» انجام می شود حمایت مالی کند و اساتید دانشگاهها و محققین را به انجام این طرحها تشویق کند. از دیگر راههای حمایت می تواند این باشد که افرادی را که در حیطه «علم دینی» به صورت قوی و موثر کار می کنند به میدان علم بفرستد تا در میدان علم – و با رعایت قواعد آن- به رقابت با «علم سکولار» بپردازند. حمایت از نوع دوم به هیچ وجه نباید با حذف اساتیدی که در حیطه «علم سکولار» عمل می کنند یا «امنیتی کردن» فضا برای آنها، همراه باشد[4]؛ چون دولت با این کار، بازیِ «علم سکولار» را به هم می زند و عملا قواعد میدان علم را مختل می کند – و این کاری است که متأسفانه این روزها در حال رخ دادن است.

به هر حال، به نظر می رسد با اقداماتی که دولت در چند سال اخیر انجام داده، بویژه با حذف برخی اساتید دانشگاهها، فضای نامناسبی بر دانشگاهها و بین اساتید و دانشجویان در حوزه علوم انسانی و اجتماعی، حاکم شده است و این امر آنها را از بروز هرگونه خلاقیت و طرح ایده های خود باز می دارد. در این شرایط سخن گفتن از آزاداندیشی بیشتر به یک شوخی شبیه است تا یک طرح و برنامه برای پیشبرد پروژه علم دینی.



[1] برای اینکه ببینید تا چه حد برخورد صوری با این موضوع شده، کافی است آیین نامه کرسی های آزاداندیشی که توسط وزارت علوم به دانشگاهها ابلاغ شده است، را مطالعه کنید.

[2] البته منظور از چارچوبهای موجود فقط کلاسهای درس دانشگاهها نیست بلکه همه جلسات سخنرانی و گفتگو و مناظره ای که در دانشگاهها یا مراکز علمی و نشریات صورت می گیرد نیز هست. یک نمونه از این مناظره ها، مناظره بین دکتر کچوییان و دکتر اباذری بود که در دانشکده علوم اجتماعی برگزار شد و بعد از آن هم در شماره 8 مجله «مهرنامه» ادامه یافت. این مناظره که بر سر ایده «مرگ جامعه شناسی» دکتر کچوییان بود، هر چند متأسفانه استمرار نیافت اما تا همین جایی هم که ادامه یافت خیلی مؤثر بود و نشان داد که جامعه دانشگاهی و علمی کشور چقدر برای انجام چنین مباحثی آمادگی دارد.

[3] البته این دعوی بر این فرض مبتنی است که «علم سکولار» از طرف مجامع علمی جهانی تغذیه و حمایت می شود.

[4]  به نظرم این ایده مطابق است با نظر شهید مطهری که معتقد بود حتی اساتید کمونیست هم می توانند در دانشگاهها تدریس کنند.