هنوز نبض علوم انسانی می زند!
مطلب زیر را در پاسخ به مقاله ای با عنوان «علوم انسانی، خدمتکار دنیای فنی و مهندسی»، که در شماره 5 نشریه «مهاجر» (نشریه دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف) چاپ شده بود، نوشتم. این مطلب در شماره بعدی همان نشریه منتشر شد:
در شماره 5 نشریه مهاجر مطلبی درج شده است با عنوان «علوم انسانی، خدمتکار دنیای فنی و مهندسی». در آن مقاله، نویسنده علوم انسانی را در «تمنای رسیدن به بلندای افتخارات علوم مهندسی» دانسته و با ذکر مثالهایی این علوم را علومی «مسخ شده» می داند که «کاملا متبوع و فرمانپذیر، انسان مورد نیاز صنعت را تربیت می کند». از متن مقاله مشخص است که منظور نویسنده از علوم انسانی سه رشته روان شناسی، اقتصاد و جامعه شناسی است. از انجا که من در روان شناسی و اقتصاد سررشته ای ندارم، متعرض حمله ایشان به این رشته ها نمی شوم اما «تعصب رشته ای»ام، به عنوان دانشجوی جامعه شناسی، من را بر آن می دارد تا اندکی در مورد قضاوت «یکسونگرانه» نویسنده در مورد علوم اجتماعی بنویسم. یکسونگری وی از آنجا ناشی می شود که تنها یکی از گرایشها و جریانات موجود در مجموعه جامعه شناسی را به جای همه گرایشها و جریانات موجود در این رشته در نظر گرفته و به حمله به کل جامعه شناسی پرداخته است. اگر ایشان اندکی با جامعه شناسی و تاریخ این رشته آشنا بود می دانست که در علوم اجتماعی سه جریان پویا و قوی در کنار هم قرار دارند: جامعه شناسی اثباتی (پوزیتیویستی) که به اگوست کنت و امیل دورکیم بازمی گردد. جامعه شناسی تفهمی که ویلهلم دیلتای و ماکس وبر آغازگر آن بودند. جامعه شناسی انتقادی که ریشه های آن به فردریش هگل و کارل مارکس می رسد. جامعه شناسی اثباتی در آغاز راه، الگوی خود را علوم طبیعی قرار می دهد و به بیان دوستمان «در تمنای رسیدن به بلندای افتخار علوم فنی و مهندسی» تلاش می کند. این جریان بویژه در ابتدای راه خود، جامعهی برامده از انقلاب علمی و صنعتی را کاملا می پذیرد و آن را الگو و سرآمد همه جوامع بشری می داند و بنابراین خود را وقف تکمیل و تثبیت این نوع جامعه می کند. البته این جامعه شناسی در یکصد و پنجاه سال گذشته تغییرات زیادی را از سر گذرانیده و از خیلی از بلندپروازیهای خود دست کشیده است. با اینحال، با کمی اغماض می توان با دوستمان همراه شد و این جریان در جامعه شناسی را به عنوان «خدمتکار دنیای فنی و مهندسی» معرفی کرد.
جریان دوم در جامعه شناسی، یعنی جامعه شناسی تفهمی، اتفاقا در واکنش و نقد جریان اول (اثباتی) بوجود آمد. این جریان در واکنش به تجاوز فضای فنی و مهندسی به فضای انسانی، بر تفاوت عمیق بین جهان انسانی و جهان طبیعی تأکید دارد و بر این اساس، از بکارگیری روش های علوم طبیعی در علوم انسانی بر حذر می دارد و به جای روش تبیینی، روش تفهمی را به عنوان روش خاص علوم انسانی معرفی می کند. این جریان همچنین در حالی که هدف اصلی علوم طبیعی و فنی و مهندسی را سلطه بر طبیعت می داند، هدف اصلی علوم انسانی را تفاهم و درک متقابل انسانها معرفی می کند. جامعه شناسی انتقادی نیز که در واکنش به اقتصاد سیاسی پا به عرصه حیات گذاشت، از همان ابتدا نظام سرمایه داری و اقتصاد لیبرالیستی را مورد انتقاد شدید قرار داد و یکی از مهمترین اهداف خود را نقد ایدئولوژیهای پشتیبان نظام سرمایه داری قرار داد. این گرایش از جامعه شناسی، که البته به جامعه شناسی محدود نمی ماند و در شاکله یک مکتب انتقادی عمل می کند، در یکصد و پنجاه سال گذشته انتقادهای مؤثر و راهگشای زیادی به نظام سیاسی و اقتصادی حاکم بر مغرب زمین کرده است.
در مجموع می توان گفت، هر چند علوم انسانی جدید از همان آغاز تولد خود تا کنون در معرض تهدید و «استعمار» علوم فنی و مهندسی بوده است، اما همچنان بسیاری از ارزشهای انسانی از جمله آزادی، عدالت و درک متقابل انسانها را در خود حفظ کرده است و دارای سویه های قوی انتقادی و رهاییبخشی است. نادیده گرفتن این ویژگیها از این علوم بدور از انصاف است و نشان از یکسونگری ما دارد.
تا خود را به چيزي ندادي به كليت، آن چيز صعب و دشوار مي نمايد، چون خود را به كلي به چيزي دادي. ديگر دشواري نماند (مقالات شمس، دفتر اول/ص 85)